غزل (بی توکارم روزوشب باناله سوداکردنست):
بی توکارم روزوشب باناله سوداکردنست
بادل مجنون پریشان خانه برپاکردنست
داددل برهرکه بردم بردلم خندیدورفت
مرگ تنهاشیوه ی دلرا مداواکردنست
من بدردبی علاجی خوگرفتم پای تو
بسکه کارمدعی امروزوفرداکردنست
پای دل تنهاترین یاری که استاده غمست
گرچه کارش جان ماودل به یغماکردنست
شیوه ی نامهربانی پیشه کردن بس نبود
زخمه هابرزخم دل کارت مهیاکردنست
برخرابیهای دل یکدم گذرکن نازنین
تاببینی وقت رحم وبادلم تاکردنست
یاشبی باتیغ غمزه جان دل بستان برو
یابیااین خانه راوقت مصفاکردنست
نظرات شما عزیزان:
برچسبها: غزلیات